خـانه خراب تو شدم،به سوی من روانه شو سـجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شــو ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منـــم ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنـــم روشن ترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمـــت ای همه ی وجـــود من نـــبود تــــو نــبود مـن ای همه ی وجـــود من نـــبود تــــو نــبود مـن
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 19:13 توسط یه عاشق دیونه |

باران که میبارد تو میآیی
باران گل، باران نیلوفر
باران مهر و ماه و آئینه
باران شعر و شبنم و شبدر
***
باران که میبارد تو در راهی
از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز
با ابر و آب و آسمان جاری
***
غم میگریزد غصه میسوزد
شب میگذازد سایه میمیرد
تا عطر آهنگ تو میرقصد
تا شعر باران تو میگیرد
***
از لحظههای تشنه بیدار
تا روزهای با تو بارانی
«غم میکُشد ما را تو میبینی»
«دل میکِشد مارا تو میدانی»
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:13 توسط یه عاشق دیونه |

هـر کجا باشم آسمان مـال من است
پنجره ،فـکر ،هـوا ،عـشــق ، زمـیــــن مـال مــــن است
چــــــــه اهـمـیــــت دارد گـــاه اگــر می روید
قـــارچ هـای سمــی
زنــــــــدگی رســم خــوشا یـنـــدی اســــت
زنــدگـی بـال و پـری دارد با وسعت مرگ
پـرشی دارد انـدازه عـشــــــــق
زنـــدگـی چـیـــــزی نـیـســـت کـه لـــــب طــاقـچـه عـادت از یــاد مـن و تـو بـــــــرود
بد نـگـوییـــــــم بـه مهتــاب اگـر تـب داریــــــــم
ونـترسیـــم از مــــرگ
مرگ پــــــــایــــــــان کبــــــوتــــــر نـیـــــــســــــــت
مــــرگ وارونــه یـک زنــجــره نـــیـــســـت
مـــــرگ در ذهـــن اقـــــاقــــی جــــاری اســـت
مــرگ در آب و هـــوای خوش انــدیـــشـــه نــشــیــمـــن دارد
مـــرگ در ذات شـــب دهـــکـــده از صبـــح سخــــن مـــــــی گـــویــــــــد
مـــــرگ بـا خــــوشــــــه انــــگــور مــی ایــــد بـــه دهـــان
مــــرگ در حــنــجـــره ســـرخ گـــلـو مـــی خــوانـــــــد
مــرگ مــسئــول قــشـنــگی پــر شــا پـرک اســت
در نــبـنـدیـم بــه روی ســخــن زنـده تـقـدیــر کـــه از پــشـت چــپــر هـــای صــدا مــی شـنــویـــم
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 19:2 توسط یه عاشق دیونه |

دلم تنگ است
تنگ کودکی معصوم!
تنگ خنده ای از ته دل!
تنگ حالی که نمیفهمیدمش!
تنگ خدایی که نمیدیدمش, بس بود!!
تنگ بودن با یاران!
تنگ نجوای شبانه ای که روی زمین نبود!
پاهایم تنها و بی کس قدم بر می دارند!
دستانم در گرمای یکدیگر سرد میشوند!
دلم تنگ است
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:45 توسط یه عاشق دیونه |

هر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم میبینم
حس می کنم پیش منی هنوزم عاشقترینم
از وقتی رفتی هیچ کسی همدرد و همرازم نشد
هیچ کسی حتی یه دفعه هم غصه ی سازم نشد
رفتی ولی بدون هنوز عاشقتم تا پای جون
دل بهاریم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون
+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 13:1 توسط یه عاشق دیونه |
از کوچه های متروک سکوت سیاه رنگ
از ان بي وفايي ها
از ان يگانه اي كه دوباره مرا كوك نكرد
كه در ميان باد به رقص برخيزم
اخرين وداع تپشي بود از قلب كوچكم
كه هجده سال مي نواخت
واواي بود از ان لحظه هاي
كه با اشك بدرقه مي كردم
ونگاه هایي بود از ان چشمان خسته ام
كه روز و شب مي باريد براي تو
و اخرين وداع خواهشي بود از تو
ان زمان كه از كنار مزارم مي گذري
به روي گورم گلي بگذاري به پاس عشقم
اري يگانه ي من
اخرين وداع تنها سروده ايست
كه در ميان خونم جاريست
و اخرين اوايست كه
از دوست داشتنت سروده ام
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 23:15 توسط یه عاشق دیونه |

چی بگم که خیلی تنهام ؟ میدونی یاری ندارم
چی بگم که غیر غصه ٬ دیگه دلداری ندارم ؟
هیچ کسی پا نمیذاره ٬ به سراچهی خیالم
هیچ کسی نداد جوابِ ٬ این سؤال بی جوابم
هرکی اومد ۲-۳ روزی ٬ از دلم بازیچه ای ساخت
دلم هم مثل عروسک ٬ ساده بود دل به دلش باخت
گله و گلایه ای نیست ٬ بیوفایی رسم عشقه
بیوفایی رسم عشقه
عاشقا تنها میمونن ٬ تنهایی مرام عشقه
تنهایی مرام عشقه![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 23:6 توسط یه عاشق دیونه |

اگه تو بیشم نیای دنیا رو غمگین میبینم
بشت این غبار اشک عشقمو ویرون میبی
اگه تو بیشم نیای به گلدونا آب نمیدم
توی ایوون خونه هیچ کس رو من راه نمیدم
گلهای عشقمونو رو شاخه بر بر میکنم
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 13:53 توسط یه عاشق دیونه |

نوازشم کن...!!! نترس....؟؟؟
تنهایی واگیر نداره...
آنقدر مرده ام كه هيچ چيز نمي تواند مردنم را ثابت كند
وآنقدر از اين دنيا سيرم كه روز مرگم راجشن ميگيرم
و اگر اين دنيا را دوست داشتم روز تولدم نمي گريستم…!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 17:20 توسط یه عاشق دیونه |

نبودی بی تو تنها گریه کردم
تو را دیدم و خندان گریه کردم
برای اینکه اشکهایم را نبینی
نشستم زیر بارن گریه کردم
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 13:6 توسط یه عاشق دیونه |
باورم نميشه دستات
توي دست من نباشن
رو در و ديوار خونه
گرد تنهايي بپاشه
تو هموني كه مي گفتي تو دنيا
هيچ كي مثل من پيدا نميشه
تو هموني كه مي گفتي قلبم
مال تو باشه واسه هميشه
باورم نميشه چشمات
بره مال ديگرون شه
با غريبه اشناشه
با غريبه مهربون شه
تو هموني كه مي گفتي تو دنيا
هيچ كي مثل من پيدا نمي شه
تو هموني كه مي گفتي قلبم
مال تو باشه واسه هميشه
تو هموني كه مي گفتي تو دنيا
هيچ كي مثل من پيدا نميشه
تو هموني كه مي گفتي قلبم
مال تو باشه واسه هميشه
مال تو باشه واسه هميشه
برگرد که بهت نیاز دارم
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 19:28 توسط یه عاشق دیونه |

در انتظار باران
تو ای تمام احساس من!
گرم تر از خورشید زیبا
زیبا تر از شبنم لطیف
لطیف تر از باران بهاری
بهاری تر از هر گل خوش بو
خوش بو تر از یاس های سفید
سفید تر از ابرهای آسمان آبی بلند
بلندتر از کوه های استوار
استوار تر از قامت سروهای عاشق
عاشق تر از هر عشق پر شور
پر شورتر از شهاب درخشان
درخشان تر از رنگین کمان پس از باران
و بارانی تر از هر سحاب رحمتی
پس عشق زیبای من!
چون تکه ابری بهاری یا بسان سحاب رحمت
بر کویر تشنه ام ببار
که غنچه وار آسمان تو را می نگرم
در انتظار باران
ببار و سیراب کن مرا
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 13:9 توسط یه عاشق دیونه |
گفتمش دل میخری؟ پرسید چند گفتمش دل مال تو تنها بخند خنده کردو دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستانش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود
![]()
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 22:51 توسط یه عاشق دیونه |

|
| ||
|
اي آسمون امشب مي خوام به جاي من گريه كني سهم نبودن اونو تو دل من خالي كني شايد كه اين طوري بشه يه جوري دل تنگش نشم آسون بشه نبودنش برام تو تنهائيم من نشكنم اي آسمون اون قدر ببار تا بتونم تنهائيم رو يادم تنهائي و نبودنش عادت هر شبم بشه اي آُسمون خورشيدمو گرفتي از من بي دريغ نميدونستي به طلوع دلگير ميشم از اين زمون اگر يه روز برگشت پيشم بهش بگو منتظرم منتظرم تا بدونم چرا نموند هيچ وقت پيشم اگر براش قفس بودم چرا ميگفت آرزوشم
پس بی خیال | ||
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 14:48 توسط یه عاشق دیونه |

تموم خاطراتت یادم میاد
یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد
اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم
آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم
فکر تو یه لحظه از سرم نمیره
من میگم میمونی اما دل میگه میره
نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه
میدونم تو میری مهرم حروم میشه
بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه
تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه
می دونستم میری و تنهام میزاری
تو که از حال دلم خبر نداری
می دونستم آخرش این جوری میشه
یکی مون تنها میمونه واسه همیشه
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 11:14 توسط یه عاشق دیونه |

زخمی تــرازهمیشه ازدرد دل سـپـردن
سرخورده بودم ازعشق درانتظارمردن
بـا قامـتـی شکسته ازکـولـه بارغـربـت
درجستجوی مــرهم راهی شدم زیارت
رفتم برای گــریـه رفـتــم بــرای فریـاد
مرهم مرادمن بود کعبه توروبه من داد
ای ازخـدا رسـیـده ای که تـمـام عـشـقـی
درجـسـم خـالـی مـن روح کلام عـشـقـی
ای که همه شفایی درعین بی نیازی
پیش تومثل کاهم تومثل کهربایی
هرذره ازدلـم رابـا حوصله زدی بند
ایـن چینی شکسته ازتـوگرفـته پیـوند
ای تکیه گـاه گـریه ای هـم صدای فــریـاد
ای اسـم تـازه من کـعـبه تـوروبه مـن داد
من زورقی شکسـته ام امـا هـنـوزطایـی
طوفان حریف من نیست وقتی توناخدایی
بـالاتــرازشـفایـی ازهــرچه بـد رهــایی
ای شـعـرتــازه عـشـق تـوهـدیـه خـدایـی
با تـونفس کشیدن یـعنـی غــزل شـنـیدن
رفتن به اوج قصه بی بـال وپـرپـریـدن
ای هــم صدای قصه ای هم سکوت فریاد
ای اسم تــازه مـن کعـبه تـوروبـه مـن داد
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 16:33 توسط یه عاشق دیونه |

اگر باران نبارد، آسمان دلگیر خواهد ماند
زمین چون کودکی در انتظار شیر خواهد ماند
اگر باران نبارد دشت، بی سجّاده خواهد شد
اگر باران نبارد رود، بی تفسیر خواهد ماند
اگر باران نبارد، از عطش جنگل چه خواهد کرد؟
یقین همچون کویری تفته از تبخیر خواهد ماند
اگر باران نبارد، سعی خورشید و صفای آب
به گِرد کعبة این خاک، بیتأثیر خواهد ماند
اگر باران نبارد ریشه ها ـ این بیشه های سبز!
به زندان سیاهِ خاک، در زنجیر خواهد ماند
اگر باران نبارد ـ گرچه میدانم که میبارد ـ
مدار فصلها در امتداد تیر خواهد ماند
اگر باران نبارد، بر شب ـ آن باران نورانی ـ
پی تثبیت خود این شام، بی شبگیر خواهد ماند
ببار ای جاری همواره! ای باران نورانی!
به دیدار تو تا کی این زمین پیر، خواهد ماند؟
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 19:13 توسط یه عاشق دیونه |
وقتي نيستي خونمون با من غريبي ميکنه وقتي نيستي گل هستي خشک و بيرنگ ميشه وقتي نيستي همهي پنجرهها بسته ميشن
دل اگه ميگه صبورم، خود فريبي ميکنه
صداي قناري محزون و غمآلود ميشه
واسه من هر چي که هست و نيست، نابود ميشه
نميدوني چقدر دلم برات تنگ مي
با سکوت تو خونه، قناريها خسته ميشن
روز واسم هفته ميشه، هفته برام ماه ميشه
نفسهام به ياد تو يکي يکي آه ميشه
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 19:55 توسط یه عاشق دیونه |

اگر به خاطر زیبایی دوستم می داری.... دوستم مدار
خورشید را دوست بدار به خاطره گیسوان زرینش
اگر به خاطرجوانی دوستم می داری ..... دوستم مدار
به بهار عشق بورز که هر ساله جوان است
اگر به خاطردارايی دوستم می داری....... دوستم مدار
پری دریایی را دوست بدار که موروارید و یاقوت بسیار دارد
اگر دوستم می داری بخاطر عشق.. پس هر آینه دوستم بدار
دوستم بدار همواره
چون من همواره عاشقت خواهم بود
اگر يه روزي يكي اومد بهت گفت دوستت دارم ، سعي نكن دوستش داشته باشي
اگه يه روزي يكي اومد بهت گفت عاشقتم ، سعي نكن عاشقش بشي
اگه يه روزي يكي اومد بهت گفت ديوونتم ، سعي نكن ديوونش بشي
اگه يه روزي يكي اومد بهت گفت تموم زندگيشي ، سعي نكن تموم زندگيت بشه
چون يه روزي مي ياد و بهت ميگه ازت متنفره ، اون روزه كه نميتوني از اون متنفر باشي
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 12:44 توسط یه عاشق دیونه |
سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پابرجاست
سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست
تو يه روياي كوتاهي دعاي هر سحرگاهي
شدم خواب عشقت چون مرا اينگونه مي خواهي
من آن خاموش خاموشم كه با شادي نمي جوشم
ندارم هيچ گناهي جز كه از تو چشم نمي پوشم
تو غم در شكل آوازي شكوه اوج پروازي
نداري هيچ گناهي جز كه برمن دل نمي بازي
مرا ديوانه مي خواهي زخود بيگانه مي خواهي
مرا دلباخته چون مجنون زمن افسانه مي خواهي
شدم بيگانه با هستي زخود بيخودتر از مستي
نگاهم كن نگاهم كن شدم هرآنچه مي خواستي
سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پابرجاست
سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست
بكش دل را شهامت كن مرا از غصه راحت كن
شدم انگشت نماي خلق مرا تو درس عبرت كن
بكن حرف مرا باور نيابي از من عاشق تر
نمي ترسم من از اقرار گذشت آب از سرم ديگر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 12:17 توسط یه عاشق دیونه |